+ - x
 » از همین شاعر
 گر ناز تو را به گفت نارم
 به شاه نهانی رسیدی که نوشت
 تا شدستی امیر چوگانی
 کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
 گفت کسی خواجه سنایی بمرد
 چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست
 خدایا رحمت خود را به من ده
 سی ام
 ای دلارام من و ای دل شکن
 امروز جمال تو بر دیده مبارک باد

 » بیشتر بخوانید...
 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
 دود
 تو هم مثل من از خود در حجابی
 پل و زورق نمی خواهد محیط کبریا اینجا
 گر تیغ بارد در کوی آن ماه
 چو رخت خویش بر بستم ازین خاک
 با من از ایران بگو
 مادرکم
 چندان که گفتم غم با طبیبان
 میلاد من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

افند کلیمیرا از زحمت ما چونی
ای جان صفا چونی وی کان وفا چونی
ای فخر خردمندان وی بی تو جهان زندان
وی عاشق بی دل را درمان و دوا چونی
مه گوش همی خارد صد سجده همی آرد
می گوید حسنت را کی خوب لقا چونی
باری من بیچاره گشتم ز خود آواره
زان روز که پرسیدی گفتی تو مرا چونی
ماییم و هوای تو دو چشم سقای تو
ای آب حیات ما زین آب و هوا چونی
تلخ است فراق تو دوری ز وثاق تو
ای آنک مبادا کس دور از تو جدا چونی
زد طال بقای تو هر ذره که خورشیدی
ای نیر اعظم تو زین طال بقا چونی
ای آینه مانده در دست دو سه زنگی
وی یوسف افتاده با اهل عما چونی
ای دلدل آن میدان چونی تو در این زندان
وی بلبل آن بستان با ناشنوا چونی
ای آدم خوکرده با جنت و با حورا
افتاده در این غربت با رنج و عنا چونی
ای آنک نمی گنجی در شش جهت عالم
با این همگی زفتی در زیر قبا چونی
مصباح و زجاجی تو پیش دو سه نابینا
از عربده کوران وز زخم عصا چونی
پیغام و سلام ما ای باد بگو با دل
با این همه بی برگی داوودنوا چونی
بس کردم من اما برگو تو تمامش را
کای تشنه پرخواره با جام خدا چونی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *