+ - x
 » از همین شاعر
 برخیز و بزن یکی نوایی
 من دوش به تازه عهد کردم
 سوی آن سلطان خوبان الرحیل
 دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد
 هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی
 یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز
 چو بگشادم نظر از شیوه تو
 نزدیک توام مرا مبین دور
 چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را
 اندرآ در خانه یارا ساعتی

 » بیشتر بخوانید...
 می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
 اسیر
 کو بقاگر نفست گشت مکرر پیدا
 نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
 روزی كه او به دور خودش « بیر و بار » داشت
 شوق غزل جوشی
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
 ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما
 در میان کارتون ها
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما
یا صاحبی اننی مستهلک لو لاکما
ای یوسف صد انجمن یعقوب دیدستی چو من
اصفر خدی من جوی و ابیض عینی من بکا
از چشم یعقوب صفی اشکی دوان بین یوسفی
تجری دموعی بالولا من مقلتی عین الولا
صد مصر و صد شکرستان درجست اندر یوسفان
الصید جل او صغر فالکل فی جوف الفرا
اسباب عشرت راست شد هر چه دلم می خواست شد
فالوقت سیف قاطع لا تفتکر فیما مضی
جان باز اندر عشق او چون سبط موسی را مگو
اذهب و ربک قاتلا انا قعودها هنا
هرگز نبینی در جهان مظلومتر زین عاشقان
قولوا لاصحاب الحجی رفقا بارباب الهوی
گر درد و فریادی بود در عاقبت دادی بود
من فضل رب محسن عدل علی العرش استوی
گر واقفی بر شرب ما وز ساقی شیرین لقا
الزمه و اعلم ان ذا من غیره لا یرتجی
کردیم جمله حیله ها ای حیله آموز نهی
ماذا تری فیما تری یا من یری ما لا یری
خاموش و باقی را بجو از ناطق اکرام خو
فالفهم من ایحائه من کل مکروه شفا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *