+ - x
 » از همین شاعر
 با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن
 ای پرده در پرده بنگر که چه ها کردی
 گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی
 کار مرا چو او کند کار دگر چرا کنم
 هر شب که بود قاعده سفره نهادن
 پرده بگردان و بزن ساز نو
 خواهی ز جنون بویی ببری
 آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست
 بانگ زدم من که دل مست کجا می رود
 گستاخ مکن تو ناکسان را

 » بیشتر بخوانید...
 اگر این مکتب است و این ملا
 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
 سوگ سرود ۲
 فصل کهنه عشق
 طعنه ساز
 کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است
 الا ای رهگذر
 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
 گیر لیورس
 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در خانه خود یافتم از شاه نشانی
انگشتری لعل و کمر خاصه کانی
دوش آمده بوده ست و مرا خواب ببرده
آن شاه دلارامم و آن محرم جانی
بشکسته دو صد کاسه و کوزه شه من دوش
از عربده مستانه بدان شیوه که دانی
گویی که گزیده ست ز مستی رخ من بر
کز شاه رخ من بر کاری است نهانی
امروز در این خانه همی بوی نگار است
زین بوی به هر گوشه نگاری است عیانی
خون در تن من باده صرف است از این بوی
هر موی ز من هندوی مست است شبانی
گوشی بنه و نعره مستانه شنو تو
از قامت چون چنگ من الحان اغانی
هم آتش و هم باده و خرگاه چو نقد است
پیران طریقت بپذیرند جوانی
در آینه شمس حق و دین شه تبریز
هم صورت کل شهره و هم بحر معانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *