+ - x
 » از همین شاعر
 بخش دوم
 ای که ز یک تابش تو کوه اُحُد پاره شود
 ما دو سه مست خلوتی جمع شدیم این طرف
 دوش همه شب دوش همه شب
 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
 سی و چهارم
 ای تو برای آبرو آب حیات ریخته
 ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
 به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
 از مرگ چه اندیشی چون جان بقا داری

 » بیشتر بخوانید...
 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
 از آن جام که شکست...
 بباد صبحدم شبنم بنالید
 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
 سبز و نغز و مغز
 ترا با خویش میبینم
 این طرف و آن طرف
 لبخند
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لی حبیب حبه یشوی الحشا
لو یشا یمشی علی عینی مشا
روز آن باشد که روزیم او بود
ای خوشا آن روز و روزی ای خوشا
آن چه باشد کو کند کان نیست خوش
قد رضینا یفعل الله ما یشا
خار او سرمایه گل ها بود
انه المنان فی کشف الغشا
هر چه گفتی یا شنیدی پوست بود
لیس لب العشق سرا قد فشا
کی به قشر پوست ها قانع شود
ذو لباب فی التجلی قد نشا
من خمش کردم غمش خامش نکرد
عافنا من شر واش قد وشا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *