+ - x
 » از همین شاعر
 چه کارستان که داری اندر این دل
 دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان
 ای سراندازان همه در عشق تو پا کوفته
 به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی
 الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی
 دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم
 نمی گفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو
 ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد
 خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود
 از بت باخبر من خبری می رسدم

 » بیشتر بخوانید...
 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
 کلمات
 گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما
 قرآن که مهین کلام خوانند آن را
 چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
 درآمیختن
 یا خیره می شویم به رنگ پیاله ها
 دسمال تره آب به دستم داده
 اشکی در گذرگاه تاریخ
 چرخی از شرابه های لجن

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

کجا شد عهد و پیمانی که کردی
کجا شد قول و سوگندی که خوردی
نگفتی چرخ تا گردان بود گرد
از این سرگشته هرگز برنگردی
نگفتی تا بود خورشید دلگرم
نکاهد گرم ما را هیچ سردی
نگفتی یک دل و مردانه باشیم
به جان جمله مردان و بمردی
مرا گویی اگر من جور کردم
بدان کردم که پیش از من تو کردی
چرا شاید که با چون من گدایی
چو تو شاهنشهی گیرد نبردی
میان ما و تو سرکنگبین است
ز من سرکه ز تو شکرنوردی
چو من سرکه فروشم پس تو شکر
بیفزا چون به شیرینی تو فردی
منم خاک و چو خاکی باد یابد
تو عذرش نه مگویش گرد کردی
نباشد راه را عار از چو من گرد
که زر را عار نبود رنگ زردی
شهاب آتش ما زنده بادا
چو القاب شهاب سهروردی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *