+ - x
 » از همین شاعر
 عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند
 اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام
 چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی
 می تلخی که تلخی ها بدو گردد همه شیرین
 مستی و عاشقانه می گویی
 مرا گویی چه سانی من چه دانم
 آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صد منی
 کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
 طرفه گرمابه بانی کو ز خلوت برآید
 چو بربندند ناگاهت زنخدان

 » بیشتر بخوانید...
 حیف نیست ؟
 پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس
 جز آستان توام در جهان پناهی نیست
 غزلی در چرخیدن...
 درخت
 پای مرا دوباره سگ هار می خورد
 محبت چیست تاثیر نگاهی است
 از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
 بباد صبحدم شبنم بنالید
 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

کجا شد عهد و پیمانی که کردی
کجا شد قول و سوگندی که خوردی
نگفتی چرخ تا گردان بود گرد
از این سرگشته هرگز برنگردی
نگفتی تا بود خورشید دلگرم
نکاهد گرم ما را هیچ سردی
نگفتی یک دل و مردانه باشیم
به جان جمله مردان و بمردی
مرا گویی اگر من جور کردم
بدان کردم که پیش از من تو کردی
چرا شاید که با چون من گدایی
چو تو شاهنشهی گیرد نبردی
میان ما و تو سرکنگبین است
ز من سرکه ز تو شکرنوردی
چو من سرکه فروشم پس تو شکر
بیفزا چون به شیرینی تو فردی
منم خاک و چو خاکی باد یابد
تو عذرش نه مگویش گرد کردی
نباشد راه را عار از چو من گرد
که زر را عار نبود رنگ زردی
شهاب آتش ما زنده بادا
چو القاب شهاب سهروردی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *