+ - x
 » از همین شاعر
 با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
 هر چند شیر بیشه و خورشید طلعتی
 عشق بین با عاشقان آمیخته
 عاشقا دو چشم بگشا چار جو در خود ببین
 نباشد عیب پرسیدن، ترا خانه کجا باشد
 یازدهم
 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
 ما آفت جان عاشقانیم
 ساقیا بی گه رسیدی می بده مردانه باش
 کسی که باده خورد بامداد زین ساقی

 » بیشتر بخوانید...
 ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد
 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
 اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است
 راگ وسواس
 نوروز
 روزگاربی عشق!
 بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم
 گورستان
 کسی کو «لا اله» را در گره بست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خبر واده کز این دنیای فانی
به تلخی می روی یا شادمانی
عجب یارا ز اصحاب شمالی
عجب ز اصحاب ایمان و امانی
عجب همراز نفس سگ پرستی
عجب همراه شیر راه دانی
عجب در آخرین بازی شدی مات
عجب بردی اگر بردی تو جانی
بسی کژباز کاندر آخر کار
ببرد از اتفاق آسمانی
بود رویت به قبله اندر آن گور
گر اهل قبله بودی در نهانی
ازیرا گور باشد چون صلایه
پی تحویل های امتحانی
چو دانه فاسدی را دفن کردی
بروید زو درخت بامعانی
بسی طبل اجل پیشین شنیدی
مگو مرگم درآمد ناگهانی
اگر در عمر آهی برکشیدی
یقین امروز کاندر ظل آنی
وگر با آه راهی نیز رفتی
شهنشاهی و شمع ره روانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *