+ - x
 » از همین شاعر
 ما همه از الست همدستیم
 آتشی از تو در دهان دارم
 طوطی و طوطی بچه ای قند به صد ناز خوری
 برگذری درنگری جز دل خوبان نبری
 برفتیم ای عقیق لامکانی
 ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد
 عاشقانی که باخبر میرند
 هذا سیدی، هذا سندی
 ادر کاسی و دعنی عن فنونی
 ما صحبت همدگر گزینیم

 » بیشتر بخوانید...
 تنورت گرم تا ماند؛ بسوزانم بسوزانم!
 پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را
 اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را
 سوگ سرود ۲
 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
 بسا کس اندوه فردا کشیدند
 ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم
 آرند یکی و دیگری بربایند
 شرمی نداشتید، تنی را فروختید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

منم غرقه درون جوی باری
نهانم می خلد در آب خاری
اگر چه خار را من می نبینم
نیم خالی ز زخم خار باری
ندانم تا چه خار است اندر این جوی
که خالی نیست جان از خارخاری
تنم را بین که صورتگر ز سوزن
بر او بنگاشت هر سویی نگاری
چو پیراهن برون افکندم از سر
به دریا درشدم مرغاب واری
که غسل آرم برون آیم به پاکی
به خنده گفت موج بحر کاری
مثال کاسه چوبین بگشتم
بر آن آبی که دارد سهم ناری
نمی دانم که آن ساحل کجا شد
که پیدا نیست دریا را کناری
تو شمس الدین تبریز ار ملولی
به هر لحظه چه افروزی شراری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *