+ - x
 » از همین شاعر
 ما شاخ گلیم نی گیاهیم
 باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
 جانم به چه آرامد ای یار به آمیزش
 هر نفسی از درون دلبر روحانیی
 به جان تو که مرو از میان کار مخسب
 به تن این جا به باطن در چه کاری
 برخیز که ساقی اندر آمد
 یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین
 هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه
 همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم

 » بیشتر بخوانید...
 تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است
 خلوت شاعرانه ام هوس است
 زندگی
 چرا چرا به بدی یاد می کنی نامم
 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
 آزادی
 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
 زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم
 بنویس...
 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلاراما چنین زیبا چرایی
چنین چست و چنین رعنا چرایی
گرفتم من که جانی و جهانی
چنین جان و جهان آرا چرایی
گرفتم من که الیاسی و خضری
چو آب خضر عمرافزا چرایی
گرفتم من که دنیایی و دینی
چو دنیا مایه سودا چرایی
گرفتم گنج قارونی به خوبی
چو موسی با ید بیضا چرایی
ز رشکت دوست خون دوست ریزد
بدین حد شنگ و سرغوغا چرایی
چو نور تو گرفت از قاف تا قاف
نهان از دیده چون عنقا چرایی
ندارد هیچ حلوا طبع صهبا
تو هم حلوا و هم صهبا چرایی
ز عشق گفت تو با خود بجنگم
که پیش چون ویی گویا چرایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *