+ - x
 » از همین شاعر
 آن خوب را طلب کن اندر میان حوران
 زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
 بخش چهاردهم
 چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
 بیست و یکم
 می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام
 مستدرکات
 بزن آن پرده دوشین که من امروز خموشم
 مرغ اندیشه که اندر همه دل ها بپری
 آن ره که بیامدم کدامست؟!

 » بیشتر بخوانید...
 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
 شاعر به مرگ عاطفه ماتم گرفته است
 گریه
 سرنوشت
 گلدان
 چهار بیتی ها بخش یکم
 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
 کژدم ِ عسل دختر
 ای دزدیده چشم از آهو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا ای آنک سلطان جمالی
کمالات کمالان را کمالی
خیالی را امین خلق کردی
چنانک وهمشان شد که خیالی
خیالت شحنه شهر فراق است
تو زان پاکی تو سلطان وصالی
تو خورشیدی و جان ها سایه تو
نه چون خورشید گردون در زوالی
بخندانی جهان را تو نخندی
بنالانی روان را تو ننالی
تو دست و پای هر بی دست و پایی
تو پر و بال هر بی پر و بالی
هزاران مشفق غمخوار سازی
ولیک از ناز گویی لاابالی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *