+ - x
 » از همین شاعر
 در غم یار، یار بایستی
 بخش هفتم
 شب شد و هنگام خلوتگاه شد
 برفت یار من و یادگار ماند مرا
 چون نبینم من جمالت صد جهان خود دیده گیر
 زان شاهد شکرلب زان ساقی خوش مذهب
 تو شاخ خشک چرایی به روی یار نگر
 شنو پندی ز من ای یار خوش کیش
 به حارسان نکوروی من خطاب کنید
 اندرآ با ما نشان ده راستک

 » بیشتر بخوانید...
 مادر
 می واژه
 جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
 ایام زمانه از کسی دارد ننگ
 ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
 تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا
 هستی به تپش رفت و اثر نیست نفس را
 ساز من ساز مست آهنگ است
 پدرم
 آمد و رفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیدی که چه کرد یار ما دیدی
منصوبه یار باوفا دیدی
زین نوع که مات کرد دل ها را
آن چشمه زندگی کجا دیدی
در صورت مات برد می بخشد
مقلوب گری چو او که را دیدی
ای بسته بند عشق حقستت
کز عشق هزار دلگشا دیدی
بستان باغی اگر گلی دادی
برخور ز وفا اگر جفا دیدی
از بستانش سر خر است این تن
زان بحر گهر تو کهربا دیدی
از فرعونی چو احولی دادت
آن بود عصا و اژدها دیدی
امروز چو موسیت مداوا کرد
صد برگ فشان از آن عصا دیدی
صیاد جهان فشاند شه دانه
آن را تو ز سادگی عطا دیدی
چون مرغ سلیم سوی او رفتی
دام و دغل و فن و دغا دیدی
بازت بخرید لطف نجینا
تا لطف و عنایت خدا دیدی
در طالع مه چو مشتری گشتی
ز الله عطای اشتری دیدی
چندان کرث که در عدد ناید
این بستگی و گشاد را دیدی
تا آخر کار آن ولی نعمت
چشمت بگشاد توتیا دیدی
از چشمه سلسبیل می خوردی
عشرت گه خاص اولیا دیدی
چون دعوت اشربوا پری دادت
جولانگه عرصه هوا دیدی
وآنگه ز هوا به سوی هو رفتی
بر قاف پریدن هما دیدی
پرواز همای کبریایی را
از کیف و چگونگی جدا دیدی
باقیش مجیب هر دعا گوید
کز وی تو اجابت دعا دیدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *