+ - x
 » از همین شاعر
 آنچ در سینه نهان می داری
 نیم ز کار تو فارغ همیشه در کارم
 هر کجا که پا نهی ای جان من
 بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری
 مستی ببینی رازدان می دانک باشد مست او
 توبه من درست نیست خموش
 بغداد همانست که دیدی و شنیدی
 آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
 طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
 بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم

 » بیشتر بخوانید...
 نه خواب باشم و نه كارهای خوب كنم
 بازی
 هر چه داری، وفا نداری يار
 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
 مدت وزارت در کابینۀ کرزی
 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
 مادر
 مجنون صفت به ناله و فریاد می روم
 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دیده ز نم زبون نگشتی
وی دل ز فراق خون نگشتی
وی عقل مگر تو سنگ جانی
چون مایه صد جنون نگشتی
این یک هنرت هزار ارزد
کز عشق به هر فسون نگشتی
لیک از تو شکایت است دل را
کز ناله چو ارغنون نگشتی
ز اندیشه دوست بو نبردی
ز اندیشه خود فزون نگشتی
زان گرم نگشته ای ز خورشید
کز خانه تن برون نگشتی
چون گردش آفتاب دیدی
ماننده ذره چون نگشتی
چون آب حیات خضر دیدی
چون صافی و آبگون نگشتی
مرغ زیرک به پای آویخت
شکر است که ذوفنون نگشتی
زان درس جماد علم آموخت
تو مردم یعلمون نگشتی
شمس تبریز جان جان ها
ز اول بده ای کنون نگشتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *