+ - x
 » از همین شاعر
 در میان جان نشین کامروز جان دیگری
 ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه
 چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
 من با تو حدیث بی زبان گویم
 ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
 در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
 چنان کز غم دل دانا گریزد
 هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت
 خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را
 طواف کعبه دل کن اگر دلی داری

 » بیشتر بخوانید...
 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
 هرجا روی ای ناله سلامی ببر از ما
 اجاق سرد انزوا
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
 برادران من
 مکش ای آفتاب از فکر زر بر پشت آتش را
 چه پرسی از نماز عاشقانه
 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
 فقط خواب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بی تو حرام زندگانی
خود بی تو کدام زندگانی
بی روی خوش تو زنده بودن
مرگ است به نام زندگانی
پازهر تویی و زهر دنیا
دانه تو و دام زندگانی
گوهر تو و این جهان چو حقه
باده تو و جام زندگانی
بی آب تو گلستان چو شوره
بی جوش تو خام زندگانی
بی خوبی حسن باقوامت
نگرفته قوام زندگانی
با جمله مراد و کام بی تو
نایافته کام زندگانی
تا داد سلامتی ندادی
کی کرد سلام زندگانی
خامش کردم بکن تو شاهی
پیش تو غلام زندگانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *