+ - x
 » از همین شاعر
 شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
 می آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن
 به روز مرگ، چو تابوت من روان باشد
 قصر بود روح ما نی تل ویرانه ای
 نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
 ای رونق نوبهار برگو
 هر کی در ذوق عشق دنگ آمد
 خواهی ز جنون بویی ببری
 رندان همه جمعند در این دیر مغانه
 انجیرفروش را چه بهتر

 » بیشتر بخوانید...
 بازی
 چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
 من زمستان وطن را یاد کردم
 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
 فلك نه همسری دارد نه هم كف
 ای كاش! این قَدر تك و تنها نمی شدی
 کی می آیی
 بز همسایه ی ما
 نغمه رنگ افتاده نقش بی نشان تأثیر ما
 اگر تو گرم و من سردم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بی تو حرام زندگانی
خود بی تو کدام زندگانی
بی روی خوش تو زنده بودن
مرگ است به نام زندگانی
پازهر تویی و زهر دنیا
دانه تو و دام زندگانی
گوهر تو و این جهان چو حقه
باده تو و جام زندگانی
بی آب تو گلستان چو شوره
بی جوش تو خام زندگانی
بی خوبی حسن باقوامت
نگرفته قوام زندگانی
با جمله مراد و کام بی تو
نایافته کام زندگانی
تا داد سلامتی ندادی
کی کرد سلام زندگانی
خامش کردم بکن تو شاهی
پیش تو غلام زندگانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *