+ - x
 » از همین شاعر
 تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
 افندس مسین کاغا یومیندن
 رو، مسلم تراست بی کاری
 به گوش من برسانید هجر تلخ پیام
 آخر مراعاتی بکن مر بی دلان را ساعتی
 ایا هوای تو در جان ها سلام علیک
 گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
 بده آن باده جانی که چنانیم همه
 ای قلب و درست را روایی
 چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی

 » بیشتر بخوانید...
 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟
 بسکه در قلب من تپش داری
 راگ وسواس
 تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم
 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
 قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
 بعد از هزار سال دلم را بلد نشد
 من مرگ غفلتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بی تو حرام زندگانی
خود بی تو کدام زندگانی
بی روی خوش تو زنده بودن
مرگ است به نام زندگانی
پازهر تویی و زهر دنیا
دانه تو و دام زندگانی
گوهر تو و این جهان چو حقه
باده تو و جام زندگانی
بی آب تو گلستان چو شوره
بی جوش تو خام زندگانی
بی خوبی حسن باقوامت
نگرفته قوام زندگانی
با جمله مراد و کام بی تو
نایافته کام زندگانی
تا داد سلامتی ندادی
کی کرد سلام زندگانی
خامش کردم بکن تو شاهی
پیش تو غلام زندگانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *