+ - x
 » از همین شاعر
 معشوقه بسامان شد، تا باد چنین بادا
 شکر ایزد را که دیدم روی تو
 هر چند که بلبلان گزینند
 سراندازان همی آیی ز راه سینه در دیده
 چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی
 مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه
 قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری
 یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی
 گر آبت بر جگر بودی دل تو پس چه کاره ستی
 از مرگ چه اندیشی چون جان بقا داری

 » بیشتر بخوانید...
 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
 لعل بدخشان
 خورشید قاتل است
 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
 گهواره
 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
 در میان دو تهی
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
 ای ساقی خوش اندام جام وفا بیاور
 کسی کو «لا اله» را در گره بست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بی تو حرام زندگانی
خود بی تو کدام زندگانی
بی روی خوش تو زنده بودن
مرگ است به نام زندگانی
پازهر تویی و زهر دنیا
دانه تو و دام زندگانی
گوهر تو و این جهان چو حقه
باده تو و جام زندگانی
بی آب تو گلستان چو شوره
بی جوش تو خام زندگانی
بی خوبی حسن باقوامت
نگرفته قوام زندگانی
با جمله مراد و کام بی تو
نایافته کام زندگانی
تا داد سلامتی ندادی
کی کرد سلام زندگانی
خامش کردم بکن تو شاهی
پیش تو غلام زندگانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *