+ - x
 » از همین شاعر
 به تن این جا به باطن در چه کاری
 ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
 صد بار بگفتمت نگهدار
 کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
 ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
 شهر پر شد لولیان عقل دزد
 چو عشق آمد که جان با من سپاری
 ای گوش من گرفته تویی چشم روشنم
 عرض لشکر می دهد مر عاشقان را عشق یار
 مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن

 » بیشتر بخوانید...
 آخر به لو ح آ ینهٔ اعتبار ما
 گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم
 بیا تا کار این امت بسازیم
 مزن انگشت بر داغ دل من
 معرفت نیست در این معرفت آموختگان
 گریه
 کی می آیی
 عدم ميخانه ميباشد زلال از آب حيوانش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بازم صنما چه می فریبی
بازم به دغا چه می فریبی
هر لحظه بخوانیم که ای دوست
ای دوست مرا چه می فریبی
عمری تو و عمر را وفا نیست
بازم به وفا چه می فریبی
دل سیر نمی شود به جیحون
او را به سقا چه می فریبی
تاریک شده ست چشم بی تو
ما را به عصا چه می فریبی
ای دوست دعا وظیفه ماست
ما را به دعا چه می فریبی
آن را که مثال امن دادی
با خوف و رجا چه می فریبی
گفتی به قضای حق رضا ده
ما را به قضا چه می فریبی
چون نیست دواپذیر این درد
ما را به دوا چه می فریبی
تنها خوردن چو پیشه کردی
ما را به صلا چه می فریبی
چون چنگ نشاط ما شکستی
ما را به سه تا چه می فریبی
ما را بی ما چو می نوازی
ما را با ما چه می فریبی
ای بسته کمر به پیش تو جان
ما را به قبا چه می فریبی
خاموش که غیر تو نخواهیم
ما را به عطا چه می فریبی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *