+ - x
 » از همین شاعر
 اندرآ با ما نشان ده راستک
 پرده بگردان و بزن ساز نو
 جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
 تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی
 ناگهان اندردویدم پیش وی
 چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمی گردی
 بیا کامروز شه را ما شکاریم
 بار دگر آن آب به دولاب درآمد
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر
 تو بشکن چنگ ما را ای معلا

 » بیشتر بخوانید...
 دل از من برد و روی از من نهان کرد
 حرف آخر
 دل با معرفت
 آن دست ِ دیروزین
 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
 وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
 همچو سر روان جريده برو
 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
 اندر مذمت انواع آزادی
 عصیان بندگی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بازم صنما چه می فریبی
بازم به دغا چه می فریبی
هر لحظه بخوانیم که ای دوست
ای دوست مرا چه می فریبی
عمری تو و عمر را وفا نیست
بازم به وفا چه می فریبی
دل سیر نمی شود به جیحون
او را به سقا چه می فریبی
تاریک شده ست چشم بی تو
ما را به عصا چه می فریبی
ای دوست دعا وظیفه ماست
ما را به دعا چه می فریبی
آن را که مثال امن دادی
با خوف و رجا چه می فریبی
گفتی به قضای حق رضا ده
ما را به قضا چه می فریبی
چون نیست دواپذیر این درد
ما را به دوا چه می فریبی
تنها خوردن چو پیشه کردی
ما را به صلا چه می فریبی
چون چنگ نشاط ما شکستی
ما را به سه تا چه می فریبی
ما را بی ما چو می نوازی
ما را با ما چه می فریبی
ای بسته کمر به پیش تو جان
ما را به قبا چه می فریبی
خاموش که غیر تو نخواهیم
ما را به عطا چه می فریبی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *