+ - x
 » از همین شاعر
 ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره
 ای از نظرت مست شده اسم و مسما
 این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
 یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران
 بگرد فتنه می گردی دگربار
 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
 شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ
 ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو
 هر چه کنی تو کرده من دان
 کجا خواهی ز چنگ ما پریدن

 » بیشتر بخوانید...
 لعنت
 معنای تجدد
 تصنیف مادر
 دوبیتی های هزارگی بخش دوم
 از بودنی ایدوست چه داری تیمار
 مادر سلام
 یک گل بهار نیست
 به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
 جهان در چشم زن دریاست دریا
 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
عشق شمس الدین به عالم فاش و یک سانیستی
گر نه در انوار غیرت غرق بودی عشق او
حلقه گوش روان و جان انسانیستی
گر نبودی بزم شمس الدین برون از هر دو کون
جام او بر خاک همچون ابر نیسانیستی
ابر نیسان خود چه باشد نزد بحر فضل او
قاف تا قاف از میش خود موج طوفانیستی
آفتاب و ماه را خود کی بدی زهره شعاع
گر نه در رشک خدا سیماش پنهانیستی
گر جمالش ماجرا کردی میان یوسفان
یوسف مصری ابد پابند و زندانیستی
گر نه از لطفش بپرهیزیدمی من گفتمی
کز بهشت لطف او فردوس ریحانیستی
نفس سگ دندان برآوردی گزیدی پای جان
ساقیا گر نه می سرتیز دندانیستی
جام همچون شمع را بر آتش می برفروز
پس بسوز این عقل را گر بیت احزانیستی
درکش آن معشوقه بدمست را در بزم ما
کو ز مکر و عشوه ها گوییی که دستانیستی
پس ز جام شمس تبریزی بده یک جرعه ای
بعد از آن مر عاشقان را وقت حیرانیستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *