+ - x
 » از همین شاعر
 این طریق دارهم یا سندی و سیدی
 یا ساقی شرف بشراباتک زندی
 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
 به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود
 رو، مسلم تراست بی کاری
 به حق آن که در این دل بجز ولای تو نیست
 سلیمانا بیار انگشتری را
 می گزید او آستین را شرمگین در آمدن
 هزار جان مقدس فدای روی تو باد
 برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید

 » بیشتر بخوانید...
 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
 دالان عجیب
 لحظه های خموش
 به ساحل گفت موج بیقراری
 ویلن نواز ناز
 شباهنگ
 وصال ما وصال اندر فراق است
 سنگ شکن
 واژه ی منفی
 زمانه کار او را میبرد پیش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
جان به جانان کی رسانی دل به حضرت کی بری
جعفر طیاروار ار آب و از گل کی رهی
تا نخندی اندر آتش همچو زر جعفری
دل نبیند آنک باشد جسم و جان را او حجاب
سر ندارد آنک بنهد پا در این ره سرسری
تا دو چشمت بسته باشد اندر این بازارگاه
سخت ارزان می فروشی لیک انبان می خری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *