+ - x
 » از همین شاعر
 آخر از هجران به وصلش در رسیدستی دلا
 هرکه آتش من دارد او خرقه ز من دارد
 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
 چند روز است که شطرنج عجب می بازی
 می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
 شدم به سوی چه آب همچو سقایی
 ای جان و قوام جمله جان ها
 بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
 با من صنما دل یک دله کن
 سماع آمد هلا ای یار برجه

 » بیشتر بخوانید...
 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
 جوانمردی که دل با خویشتن بست
 از کابل تا دوبی
 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
 نهان اندر دو حرفی سر کار است
 دجود است اینکه بینی یا نمود است
 آینگی
 کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد
 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در میان جان نشین کامروز جان دیگری
کاین جهان خیره است در تو کز جهان دیگری
خوش خرام ای سرو جان کامروز جان دیگری
خوش بخند ای گلستان کز گلستان دیگری
آب خلقان رفت جمله در هوای آب و نان
یوسفا در قحط عالم آب و نان دیگری
تو جهان زندگی و این جهان بندگی
تو ز شاه شه نشان والله نشان دیگری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *