+ - x
 » از همین شاعر
 ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشی
 تو جان و جهانی کریما مرا
 با روی تو کفر است به معنی نگریدن
 نیک بدست آنکه او شد تلف نیک و بد
 درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
 من اگر مستم اگر هشیارم
 از دلم صورت آن خوب ختن می نرود
 عشوه دادستی که من در بی وفایی نیستم
 کالی تیشی آینوسای افندی چلبی
 ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد

 » بیشتر بخوانید...
 کفن در زندگی در سر کشيدن کار رندانست
 سطر یقین به حک داد تکرار بی حد ما
 اگر یک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
 آه نوميد بی اثر نبود
 ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را
 بکش بر دوش یا بر دار ما را
 شبانه
 در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن
 کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقیا شد عقل ها هم خانه دیوانگی
کرده مالامال خون پیمانه دیوانگی
صد هزاران خانه هستی به آتش درزده
تشنگان مرد و زن مردانه دیوانگی
ما دوسر چون شانه ایم ایرا همی زیبد به عشق
در سر زنجیر زلفش شانه دیوانگی
در چنین شمعی نمی بینی که از سلطان عشق
دم به دم در می رسد پروانه دیوانگی
پنبه در گوشند جان و دل ز افسانه دو کون
تا شنیدند از خرد افسانه دیوانگی
کفش های آهنین جان پاره کرد اندر رهش
چون در او آتش بزد جانانه دیوانگی
عقل آمد با کلید آتشین آن جا ولیک
جز کلید او نبد دندانه دیوانگی
چونک عقل از شمس تبریزی به حیرت درفتاد
تا شده یاران و ما دیوانه دیوانگی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *