+ - x
 » از همین شاعر
 برو ای دل به سوی دلبر من
 چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
 آب زنید راه را هین كه نگار می رسد
 طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
 سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو
 بیا ای رونق گلزار از این سو
 یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی
 بیچاره کسی که می ندارد
 نگارا مردگان از جان چه دانند
 اگر عالم همه پُر خار باشد

 » بیشتر بخوانید...
 شاعر
 ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
 برخاستن
 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
 باغهای معلق بابل
 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
 لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
 اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
 اين بود خواهش يگانهٔ ما
 شباهنگ

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
و مماتی فی حیاتی و حیاتی فی مماتی
اقتلونی ذاب جسمی قدح القهوه قسمی
هله بشکن قفص ای جان چو طلبکار نجاتی
ز سفر بدر شوی تو چو یقین ماه نوی تو
ز شکست از چه تو تلخی چو همه قند و نباتی
چو تویی یار مرا تو به از این دار مرا تو
برسان قوت حیاتم که تو یاقوت زکاتی
چو بسی قحط کشیدم بنما دعوت عیدم
که نشد سیر دو چشمم به تره و نان براتی
حرکت کن حرکت هاست کلید در روزی
مگرت نیست خبر تو که چه زیباحرکاتی
به چنین رخ که تو داری چه کشی ناز سپیده
که نگنجد به صفت در که چه محمودصفاتی
بنه ای ساقی اسعد تو یکی بزم مخلد
که خماری است جهان را ز می و بزم نباتی
به حق بحر کف تو گهر باشرف تو
که به لطف و به گوارش تو به از آب فراتی
مثل ساغر آخر تو خرابی عقولی
که چو تحریمه اول سر ارکان صلاتی
کرمت مست برآید کف چون بحر گشاید
بدهد صدقه نپرسد که تو اهل صدقاتی
به کرم فاتح عقدی به عطا نقده نقدی
برهان منتظران را ز تمنای سباتی
نه در ابروی تو چینی نه در آن خوی تو کینی
به عدو گوید لطفت که بنینی و بناتی
رسی از ساغر مردان به خیالات مصور
ز ره سینه خرامان کنساء خفرات
و جوار ساقیات و سواق جاریات
تو بگو باقی این را انا فی سکر سقاتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *