+ - x
 » از همین شاعر
 کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود
 تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
 بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
 باز برآمد ز کوه خسرو شیرین من
 به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر
 گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ
 چهل و سوم
 تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری
 آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایه ای
 ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی

 » بیشتر بخوانید...
 آواز آبشار
 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
 من و تو
 ای کاش
 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
 انسان نامریی
 از جمله رفتگان این راه دراز
 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی
چو ز شهر تو برفتم به وداعیم ندیدی
تو اگر لطف گزینی و اگر بر سر کینی
همه آسایش جانی همه آرایش عیدی
سبب غیرت توست آنک نهانی و اگر نی
همه خورشید عیانی که ز هر ذره پدیدی
تو اگر گوشه بگیری تو جگرگوشه و میری
و اگر پرده دری تو همه را پرده دریدی
دل کفر از تو مشوش سر ایمان به میت خوش
همه را هوش ربودی همه را گوش کشیدی
همه گل ها گرو دی همه سرها گرو می
تو هم این را و هم آن را ز کف مرگ خریدی
چو وفا نبود در گل چو رهی نیست سوی کل
همه بر توست توکل که عمادی و عمیدی
اگر از چهره یوسف نفری کف ببریدند
تو دو صد یوسف جان را ز دل و عقل بریدی
ز پلیدی و ز خونی تو کنی صورت شخصی
که گریزد به دو فرسنگ وی از بوی پلیدی
کنیش طعمه خاکی که شود سبزه پاکی
برهد او ز نجاست چو در او روح دمیدی
هله ای دل به سما رو به چراگاه خدا رو
به چراگاه ستوران چو یکی چند چریدی
تو همه طمع بر آن نه که در او نیست امیدت
که ز نومیدی اول تو بدین سوی رسیدی
تو خمش کن که خداوند سخن بخش بگوید
که همو ساخت در قفل و همو کرد کلیدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *