+ - x
 » از همین شاعر
 جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما
 بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن
 جانم به فدا بادا آن را که نمی گویم
 می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
 گفتی که گزیده ای تو بر ما
 سپاس آن عدمی را که هست ما بربود
 اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
 از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها
 توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
 عالم گرفت نورم بنگر به چشم هایم

 » بیشتر بخوانید...
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال
 نگاهش نقشبند کافری ها
 دل چون ز لبت شراب خواهد
 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
 الا ای کشته نامحرمی چند
 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
 شب
 بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
 آقا و عقل
 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی
نفسی در دل تنگی نفسی بر سر بامی
هله ای جان و جهانم مدد نور نهانم
ستن چرخ و زمینی هوس خاصی و عامی
عجب از خلوتیانی عجب از مجلس جانی
عجب از ارمن و رومی عجب از خطه شامی
عجب آن چیست مشعشع رخت از نور مبرقع
که مه و مهر به پیشش کند از عشق غلامی
به گلستان جمالت چو رسد دیده عاشق
به سوی باغ چه آید مگر از غفلت و خامی
سیدی انت من این صاد حسناک ندامی
نظر الحق تعالی لک فی البهجه حامی
قمر سار الینا حبه فرض علینا
سطع العشق لدینا طرد العشق منامی
شجر طاب جناه شجر الخلد فداه
وجد القلب مناه و کلوا منه کرامی
سر خنبی که ببستی به کرم بازگشایی
خرد هر دو جهان را بربایی به تمامی
بشنیدیم که دیکی ز پی خلق بپختی
که از او یابد اباها همگی ذوق طعامی
ز عدم هر چه برآید چو مصفا نظر آید
به دو صد دام درآید چو تواش دانه دامی
ز رخ یوسف خوبان همه زندان چو گلستان
چو چنین باشد زندان تو چرا در غم وامی
هله خاموش مپرسش که کسی قرص قمر را
بنپرسد که چه نامی و کیی وز چه مقامی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *