+ - x
 » از همین شاعر
 وقتی خوشست ما را لابد نبید باید
 چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
 ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین
 خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری
 خیره چرا گشته ای خواجه مگر عاشقی
 مستی و عاشقی و جوانی و جنس این
 به حسن تو نباشد یار دیگر
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
 بیا کامروز ما را روز عیدست
 من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی

 » بیشتر بخوانید...
 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
 كوچۀ بن بستی ام آخر كه از من بگذرد؟
 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
 فقط خواب
 امتداد شکیبایی
 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
 بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا
 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
 آن سوی خط

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
که تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی
همه ذرات پریشان ز تو کالیوه و شادان
همه دستک زن و گویان که تو در خانه مایی
همه در نور نهفته همه در لطف تو خفته
غلط انداز بگفته که خدایا تو کجایی
همه همخوابه رحمت همه پرورده نعمت
همه شه زاده دولت شده در لبس گدایی
چو من این وصل بدیدم همه آفاق دویدم
طلبیدم نشنیدم که چه بد نام جدایی
مگر این نام نقیبی بود از رشک رقیبی
چه رقیبی چه نقیبی همه مکر است و دغایی
بجز از روح بقایی بجز از خوب لقایی
مده از جهل گوایی هله تا ژاژ نخایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *