+ - x
 » از همین شاعر
 ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را
 نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!
 مجوی شادی چون در غمست میل نگار
 آن جا که چو تو نگار باشد
 ای بگفته در دلم اسرارها
 یا من نعماه غیر معدود
 آتشینا آب حیوان از کجا آورده ای
 بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
 سلیمانا بیار انگشتری را
 یا ساقی شرف بشراباتک زندی

 » بیشتر بخوانید...
 گلا به روی تو
 درخت تو گر بار دانش بگیرد
 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
 همت کن
 آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا
 انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
 آن کس که به دست جام دارد
 گل سرخ
 بی تو بسیار گریه کردم
 خانه - مرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
که تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی
همه ذرات پریشان ز تو کالیوه و شادان
همه دستک زن و گویان که تو در خانه مایی
همه در نور نهفته همه در لطف تو خفته
غلط انداز بگفته که خدایا تو کجایی
همه همخوابه رحمت همه پرورده نعمت
همه شه زاده دولت شده در لبس گدایی
چو من این وصل بدیدم همه آفاق دویدم
طلبیدم نشنیدم که چه بد نام جدایی
مگر این نام نقیبی بود از رشک رقیبی
چه رقیبی چه نقیبی همه مکر است و دغایی
بجز از روح بقایی بجز از خوب لقایی
مده از جهل گوایی هله تا ژاژ نخایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *