+ - x
 » از همین شاعر
 اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
 بازرهان خلق را از سر و از سرکشی
 به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام
 دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را
 ای اهل صبوح در چه کارید
 تو چنین نبودی تو چنین چرایی
 خنک آن جان که رود مست و خرامان بر او
 باز نگار می کشد چون شتران مهار من
 یا راهبا انظر الی مصباح
 یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه

 » بیشتر بخوانید...
 ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
 پشت دیوار
 بدرود
 رو به روی تو زبانم بند می ماند عزیز!
 همچو نی می نالم از سودای دل
 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!
 به استاد سرآهنگ
 نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم
 امشب به زلف های خیالم رسن شدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
سر خنب برگشای و برسان شراب ناری
چه شود اگر ز عیسی دو سه مرده زنده گردد
خوش و شیرگیر گردد ز کفت دو سه خماری
قدح چو آفتابت چو به دور اندرآید
برهد جهان تیره ز شب و ز شب شماری
ز شراب چون عقیقت شکفد گل حقیقت
که حیات مرغ زاری و بهار مرغزاری
بدهیم جان شیرین به شراب خسروانی
چو سر خمار ما را به کف کرم بخاری
که ز فکرت دقیقه خللی است در شقیقه
تو روان کن آب درمان بگشا ره مجاری
همه آتشی تو مطلق بر ما شد این محقق
که هزار دیگ سر را به تفی به جوش آری
همه مطربان خروشان همه از تو گشته جوشان
همه رخت خود فروشان خوششان همی فشاری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *