+ - x
 » از همین شاعر
 نگارا مردگان از جان چه دانند
 چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیم
 در میان پرده خون عشق را گلزارها
 نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا
 دل خون خواره را یک باره بستان
 در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده
 گر لب او شکند نرخ شکر می رسدش
 ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی
 هجدهم
 اگر بی من خوشی یارا به صد دامم چه می بندی

 » بیشتر بخوانید...
 یارم چو قدح به دست گیرد
 نیل را بگو...
 چند رباعی
 خیال روی تو در هر طریق همره ماست
 این قافله عمر عجب میگذرد
 هنوز قامت مستت روان زیباییست
 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
 صلح کل
 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
 وقتی که شعر وسوسه انگیز می شود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به حق و حرمت آنک همگان را جانی
قدحی پر کن از آنک صفتش می دانی
همه را زیر و زبر کن نه زبر مان و نه زیر
تا بدانند که امروز در این میدانی
آتش باده بزن در بنه شرم و حیا
دل مستان بگرفت از طرب پنهانی
وقت آن شد که دل رفته به ما بازآری
عقل ها را چو کبوتربچگان پرانی
نکته می گویی در حلقه مستان خراب
خوش بود گنج که درتابد در ویرانی
می جوشیده بر این سوختگان گردان کن
پیش خامان بنه آن قلیه و آن بورانی
چه شدم من تو بگو هم که چه دانم شده ای
کی بگوید لب تو حرف بدین آسانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *