+ - x
 » از همین شاعر
 اگر کی در فرینداش یوقسا یاوز
 چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا
 ای خیره نظر در جو پیش آ و بخور آبی
 دانی کامروز از چه زردم
 ای هفت دریا گوهر عطا کن
 بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد
 بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی
 اگر تو مست وصالی رخ تو ترش چراست
 تا عاشق آن یارم بی کارم و بر کارم
 جان حیوان که ندیده است بجز کاه و عطن

 » بیشتر بخوانید...
 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
 شهری گم شده است
 چشم براه
 دیگر نماند هیچ
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 اگر به پای تو بستند زنگ، رقصیدی
 دوستی همرۀ بتان پوره به گپ نمی شود
 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
 باران شرر ز ابر بصر لرزد و ريزد
 میزبانی مهمان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آفتابا سوی مه رویان شدی
چرخ را چون ذره ها برهم زدی
آتشی در کفر و ایمان شعله زد
چون بگستردی تو دین بیخودی
پست و بالا عشق پر شد همچو بحر
چشمه چشمه جوش جوش سرمدی
عالمی پرآتش عشاق بود
بر سر آتش تو آتش آمدی
هر سحرگه پیش قانون های تو
سجده آرد دین پاک احمدی
بی وجودی گر تو را نقصان نهد
بی وجودان را چه نیکی یا بدی
خاک پای شمس تبریزی ببوس
تا برآری سر ز سعد و اسعدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *