+ - x
 » از همین شاعر
 آن شعلهٔ نور می خرامد
 دل معشوق سوزیده است بر من
 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
 تعال یا مدد العیش و السرور تعال
 به اهل پرده اسرارها ببر خبری
 جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
 من از این خانه به در می نروم
 گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
 چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم
 یا ساقی الحی اسمع سالی

 » بیشتر بخوانید...
 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
 زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
 شعر بلند اندام تو
 زندان
 تنهایی
 نفس آهسته کشيدن دل بيکار کجاست
 در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
 یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتیم
 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
 خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب
ای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب
روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد
ای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب
ای سرو دو صد بستان آرام دل مستان
بردی دل و جان بستان زنهار مخسب امشب
ای باغ خوش خندان بی تو دو جهان زندان
آنی تو و صد چندان زنهار مخسب امشب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *