+ - x
 » از همین شاعر
 بمیرید، بمیرید، درین عشق بمیرید
 هر روز بامداد درآید یکی پری
 سحر این دل من ز سودا چه می شد
 بیست و یکم
 خبر واده کز این دنیای فانی
 مطرب چو زخمه ها را بر تار می کشانی
 دوم
 آرایش باغ آمد این روی چه روی است این
 ای به انکار سوی ما نگران
 امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد

 » بیشتر بخوانید...
 ايدل برو کنار شو آن دلبر آمده
 تو را دوست میدارم
 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
 شبانه
 آهنگی در سکوت
 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
 سنگ گور
 حرارت عشق
 ساقی به نور باده برافروز جام ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
چون شمع زنده باشی همچون شرر نخسپی
درهای آسمان را شب سخت می گشاید
نیک اختریت باشد گر چون قمر نخسپی
گر مرد آسمانی مشتاق آن جهانی
زیر فلک نمانی جز بر زبر نخسپی
چون لشکر حبش شب بر روم حمله آرد
باید که همچو قیصر در کر و فر نخسپی
عیسی روزگاری سیاح باش در شب
در آب و در گل ای جان تا همچو خر نخسپی
شب رو که راه ها را در شب توان بریدن
گر شهر یار خواهی اندر سفر نخسپی
در سایه خدایی خسپند نیکبختان
زنهار ای برادر جای دگر نخسپی
چون از پدر جدا شد یوسف نه مبتلا شد
تو یوسفی هلا تا جز با پدر نخسپی
زیرا برادرانت دارند قصد جانت
هان تا میان ایشان جز با حذر نخسپی
تبریز شمس دین را جز ره روی نیابد
گر تو ز ره روانی بر ره گذر نخسپی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *