+ - x
 » از همین شاعر
 گر می نکند لبم بیانت
 تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
 امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها
 ای خیالی که به دل می گذری
 دیدم نگار خود را می گشت گرد خانه
 اندرآمد شاه شیرینان ترش
 ای گل تو را اگر چه رخسار نازکست
 نحن الی سیدنا راجعون
 شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
 ای برده نماز من ز هنگام

 » بیشتر بخوانید...
 عشق را نازم که با گردون کند مردانه جنگ
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
 خداحافظ گل سوری
 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
 باز می بیند لبانم خالی از سیگار نیست
 ترا با خرقه و عمامه کاری
 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
 سفر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای حیله هات شیرین تا کی مرا فریبی
آن را که ملک کردی دیگر چرا فریبی
اما چو جمله عالم ملک تو است کلی
بیرون ز ملکت خود دیگر که را فریبی
داوود را فریبی در دام ملک و دولت
و ایوب را دگرگون اندر بلا فریبی
آن را به دانه بردی وین را به دام بردی
آن دام دانه شد چون تو خوش لقا فریبی
فرعون عالمی را بفریبد و نداند
کان خاین دغا را هم در دغا فریبی
ای کمترین فریبت صد خونبهای صیدان
ای پربها که او را تو بی بها فریبی
ای دل خدا کسی را دانی چه سان فریبد
آخر تو جملگان را خود از خدا فریبی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *