+ - x
 » از همین شاعر
 بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن
 تنت زین جهان است و دل زان جهان
 من سرخوش و تو دلخوش غم بی دل و بی سر به
 خداوندا مده آن یار را غم
 رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی
 تو گواه باش خواجه که ز توبه توبه کردم
 یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
 شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
 از زنگ لشکر آمد بر قلب لشکرش زن
 هزار بار کشیده ست عشق کافرخو

 » بیشتر بخوانید...
 تا تار کاکلت دارد به عاشق تارها
 جستجوی تو
 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
 گر علت مرگ را دوا می کردند
 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
 از دور بدیدم آن پری را
 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
 خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
 مرا در واژه ها جویید
 راست و دروغ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای حیله هات شیرین تا کی مرا فریبی
آن را که ملک کردی دیگر چرا فریبی
اما چو جمله عالم ملک تو است کلی
بیرون ز ملکت خود دیگر که را فریبی
داوود را فریبی در دام ملک و دولت
و ایوب را دگرگون اندر بلا فریبی
آن را به دانه بردی وین را به دام بردی
آن دام دانه شد چون تو خوش لقا فریبی
فرعون عالمی را بفریبد و نداند
کان خاین دغا را هم در دغا فریبی
ای کمترین فریبت صد خونبهای صیدان
ای پربها که او را تو بی بها فریبی
ای دل خدا کسی را دانی چه سان فریبد
آخر تو جملگان را خود از خدا فریبی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *