+ - x
 » از همین شاعر
 دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی
 بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم
 چو یقین شده ست دل را که تو جان جان جانی
 ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
 گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من
 عید بر عاشقان مبارک باد
 بیا ای یار کامروز آن مایی
 شب شد و هنگام خلوتگاه شد
 ای دشمن عقل و جان شیرین
 مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر

 » بیشتر بخوانید...
  نهاد عاطفه
 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را
 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
 تعویذ
 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
 دلتنگی
 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای حیله هات شیرین تا کی مرا فریبی
آن را که ملک کردی دیگر چرا فریبی
اما چو جمله عالم ملک تو است کلی
بیرون ز ملکت خود دیگر که را فریبی
داوود را فریبی در دام ملک و دولت
و ایوب را دگرگون اندر بلا فریبی
آن را به دانه بردی وین را به دام بردی
آن دام دانه شد چون تو خوش لقا فریبی
فرعون عالمی را بفریبد و نداند
کان خاین دغا را هم در دغا فریبی
ای کمترین فریبت صد خونبهای صیدان
ای پربها که او را تو بی بها فریبی
ای دل خدا کسی را دانی چه سان فریبد
آخر تو جملگان را خود از خدا فریبی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *