+ - x
 » از همین شاعر
 اگر بگذشت روز ای جان به شب مهمان مستان شو
 بخش چهاردهم
 بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
 خوش باش که هر که راز داند
 با روی تو کفر است به معنی نگریدن
 بنشسته ام من بر درت تا بوک بر جوشد وفا
 بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
 چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم
 بُتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
 با من ای عشق امتحان ها می کنی

 » بیشتر بخوانید...
 جهنم در جزیره
 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
 سوم عقرب
 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
 نالد به حال زار من امشب سه تار من
 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
 صبحگاه مراد
 آه نوميد بی اثر نبود
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای حیله هات شیرین تا کی مرا فریبی
آن را که ملک کردی دیگر چرا فریبی
اما چو جمله عالم ملک تو است کلی
بیرون ز ملکت خود دیگر که را فریبی
داوود را فریبی در دام ملک و دولت
و ایوب را دگرگون اندر بلا فریبی
آن را به دانه بردی وین را به دام بردی
آن دام دانه شد چون تو خوش لقا فریبی
فرعون عالمی را بفریبد و نداند
کان خاین دغا را هم در دغا فریبی
ای کمترین فریبت صد خونبهای صیدان
ای پربها که او را تو بی بها فریبی
ای دل خدا کسی را دانی چه سان فریبد
آخر تو جملگان را خود از خدا فریبی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *