+ - x
 » از همین شاعر
 چشم تو با چشم من هر دم بی قیل و قال
 شوری فتاد در فلک ای مه چه شسته ای
 گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
 صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
 هر کی از نیستی آید به سوی او خبری
 گیرم که بود میر تو را زر به خروار
 عشق بین با عاشقان آمیخته
 بخش سیزدهم
 به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام
 ای ساقی باده معانی

 » بیشتر بخوانید...
 برخیزم و عزم باده ناب کنم
 پادگان
 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
 هم پای خورشید پاییز
 نازنینم ! مهربانم خوب می دانم
 ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
 من كه مُردم زنده گی آمد سر گورم گریست
 پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست
 با خلق نکو بزی که زیور این است
 سادگی باغی ست طبع عافیت آهنگ را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی
رنجور و ناتوانم نایی مرا ببینی
دیدی که سخت زردم پنداشتی که مردم
آخر چگونه میرد آنک تواش قرینی
یا سیدی و روحی حمت فلم تعدنی
یا صحتی شفایی لم تستمع حنینی
بس احتراز کردم صبر دراز کردم
امروز ناز کردم با اصل نازنینی
امشب چو مه برآید داوود جان بیاید
ای رنج موم گردی گر برج آهنینی
شب بنده را بپرسد وز بی گهی نترسد
شب نیز مست گردد بی نقل و ساتکینی
ای ناله چند ناله افزونتری ز ژاله
بر بنده کمینه تو نیز در کمینی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *