+ - x
 » از همین شاعر
 طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او
 هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما
 طبیب درد بی درمان کدامست
 ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
 گفته ای من یار دیگر می کنم
 ای دل سرگشته شده در طلب یاوه روی
 چرا ز قافله یک کس نمی شود بیدار
 ای گشته ز شاه عشق شهمات
 عاشقان را شد مسلم شب نشستن تا به روز
 تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش ترست

 » بیشتر بخوانید...
 موعظه
 زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم
 بر آفتاب طعنه زند روی او هنوز
 یک دامن بهار
 ز غيرت خويش در خويشتن نا آشنا بينم
 بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا
 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
 باور کن
 خار غفلت می نشانی در ریاض دل چرا

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
یا پرده رهاوی یا پرده رهایی
بی زیر و بی بم تو ماییم در غم تو
در نای این نوا زن کافغان ز بی نوایی
قولی که در عراق است درمان این فراق است
بی قول دلبری تو آخر بگو کجایی
ای آشنای شاهان در پرده سپاهان
بنواز جان ما را از راه آشنایی
در جمع سست رایان رو زنگله سرایان
کاری ببر به پایان تا چند سست رایی
از هر دو زیرافکند بندی بر این دلم بند
آن هر دو خود یک است و ما را دو می نمایی
گر یار راست کاری ور قول راست داری
در راست قول برگو تا در حجاز آیی
در پرده حسینی عشاق را درآور
وز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی
از تو دوگاه خواهند تو چارگاه برگو
تو شمع این سرایی ای خوش که می سرایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *