+ - x
 » از همین شاعر
 از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
 چرا منکر شدی ای میر کوران
 امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد
 ز مهجوران نمی جویی نشانی
 ای تو پناه همه روز محن
 انجیرفروش را چه بهتر
 باز گردد عاقبت این در بلی
 اندرآ عیش بی تو شادان نیست
 ما زنده به نور کبریاییم
 امروز بت خندان می بخش کند خنده

 » بیشتر بخوانید...
 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
 گرد راه
 دیگر از عبور در حاشیه خسته ام
 جهان در چشم زن دریاست دریا
 ز چشمی که چون چشمه آرزو
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 زنده گی
 از آمدن بهار و از رفتن دی
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 مردمان عمری پی کلاف سرگُم میروند

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
یا پرده رهاوی یا پرده رهایی
بی زیر و بی بم تو ماییم در غم تو
در نای این نوا زن کافغان ز بی نوایی
قولی که در عراق است درمان این فراق است
بی قول دلبری تو آخر بگو کجایی
ای آشنای شاهان در پرده سپاهان
بنواز جان ما را از راه آشنایی
در جمع سست رایان رو زنگله سرایان
کاری ببر به پایان تا چند سست رایی
از هر دو زیرافکند بندی بر این دلم بند
آن هر دو خود یک است و ما را دو می نمایی
گر یار راست کاری ور قول راست داری
در راست قول برگو تا در حجاز آیی
در پرده حسینی عشاق را درآور
وز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی
از تو دوگاه خواهند تو چارگاه برگو
تو شمع این سرایی ای خوش که می سرایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *