+ - x
 » از همین شاعر
 امشب پریان را من تا روز به دلداری
 ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها
 دلم امروز خوی یار دارد
 بخش سوم
 تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم
 ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبوده ست او
 گفته ای من یار دیگر می کنم
 در کوی کی می گردی ای خواجه چه می خواهی
 سر فرو کن به سحر کز سر بازار نظر
 جان و جهان، چو روی تو در دو جهان کجا بود؟

 » بیشتر بخوانید...
 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
 از یاد رفته
 چرا به خاطر گُل هر چه خار را بوسید؟
 وداع
 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
 به مناسبت روز زن
 گفتگویی با دل

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
یا پرده رهاوی یا پرده رهایی
بی زیر و بی بم تو ماییم در غم تو
در نای این نوا زن کافغان ز بی نوایی
قولی که در عراق است درمان این فراق است
بی قول دلبری تو آخر بگو کجایی
ای آشنای شاهان در پرده سپاهان
بنواز جان ما را از راه آشنایی
در جمع سست رایان رو زنگله سرایان
کاری ببر به پایان تا چند سست رایی
از هر دو زیرافکند بندی بر این دلم بند
آن هر دو خود یک است و ما را دو می نمایی
گر یار راست کاری ور قول راست داری
در راست قول برگو تا در حجاز آیی
در پرده حسینی عشاق را درآور
وز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی
از تو دوگاه خواهند تو چارگاه برگو
تو شمع این سرایی ای خوش که می سرایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *