+ - x
 » از همین شاعر
 آه کان طوطی دل بی شکرستان چه کند
 سه روز شد که نگارین من دگرگونست
 پیش جوش عفو بی حد تو شاه
 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
 عالم گرفت نورم بنگر به چشم هایم
 منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادم
 حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا
 عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر
 ای که تو از عالم ما می روی
 عشق گزین عشق و در او کوکبه می ران و مترس

 » بیشتر بخوانید...
 نور جانست هويدا و عيان و چه نهان
 دل آن بحر است کو ساحل نورزد
 افتاده زندگی به کمین هلاک ما
 قلزم تلاوت
 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
 شرمی نداشتید، تنی را فروختید
 بگويم صاف ميخواهد دلم رطل خيالی را
 دنیای مردان
 کور خواندی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده ای
در جان من هر آنچ ندیدم تو دیده ای
بگزیده ام ز هجر تو تابوت آتشین
آری به حق آنک مرا تو گزیده ای
گر از بریده خون چکد اینک ز چشم من
خون می چکد که بی سبب از من بریده ای
از چشم من بپرس چرا چشمه گشته ای
وز قد من بپرس که از کی خمیده ای
از جان من بپرس که با کفش آهنین
اندر ره فراق کجاها رسیده ای
این هم بپرس از او که تو در حسن و در جمال
مانند او ز هیچ زبانی شنیده ای
این هم بگو که گر رخ او آفتاب نیست
چون ابر پاره پاره ز هم چون دریده ای
پیداست در دم تو که از ناف مشک خاست
کاندر کدام سبزه و صحرا چریده ای
آنی که دیده ای تو دلا آسمانیی
زیرا ز دلبران زمینی رمیده ای
دانم که دیده ای تو بدین چشم یوسفی
تا تو ترنج و دست ز مستی بریده ای
تبریز و شمس دین و دگرها بهانه هاست
کز وی دو کون را تو خطی درکشیده ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *