+ - x
 » از همین شاعر
 دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش
 چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی
 امیر حسن خندان کن چشم را
 ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
 دارد درویش نوش دیگر
 کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
 پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما
 هر روز پری زادی از سوی سراپرده
 هم دلم ره می نماید هم دلم ره می زند
 می رسد ای جان باد بهاری

 » بیشتر بخوانید...
 کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را
 میز
 عصیان خدا
 شعر قرن
 در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
 خواب رندانه
 دلم تنگ است غوغا می کنم يار
 بی تو یک شب دختر رویا شدم
 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
 نیایش

۳.۸
امتیاز: ۳.۸ | مجموع آراء: ۶

ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما
چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما
ای چشم ابر این اشک ها می ریز همچون مشک ها
زیرا که داری رشک ها بر ماه رخساران ما
این ابر را گریان نگر وان باغ را خندان نگر
کز لابه و گریه پدر رستند بیماران ما
ابر گران چون داد حق از بهر لب خشکان ما
رطل گران هم حق دهد بهر سبکساران ما
بر خاک و دشت بی نوا گوهرفشان کرد آسمان
زین بی نوایی می کشند از عشق طراران ما
این ابر چون یعقوب من وان گل چو یوسف در چمن
بشکفته روی یوسفان از اشک افشاران ما
یک قطره اش گوهر شود یک قطره اش عبهر شود
وز مال و نعمت پر شود کف های کف خاران ما
باغ و گلستان ملی اشکوفه می کردند دی
زیرا که بر ریق از پگه خوردند خماران ما
بر بند لب همچون صدف مستی میا در پیش صف
تا باز آیند این طرف از غیب هشیاران ما


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

محمد حسینیان:

غزل بسیار زیبایی است که به صورت تصنیف با اجرای محمد گلریز زیباتر هم شده است.اگر آهنگ را گیر آوردید برای داونلود بزارید همه استفاده کنن.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *