+ - x
 » از همین شاعر
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
 امروز روز شادی و امسال سال گل
 جان و جهان! دوش کجا بوده ی
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 بی تو بسر نمی شود، با دگری می نشود
 ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی
 نوبهارا جان مایی جان ها را تازه کن
 ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یار
 رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
 چون عشق کند شکرفشانی

 » بیشتر بخوانید...
 خیال قرب غفلت دوری از انس است محرم را
 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
 گل سرخ غربت
 نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
 ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
 ای دوست خدا حافظ
 ابر سیاه جامه
 طرح ناز
 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
اه که چه می زیبدش بدخوی و سرکشی
گاه چو مه می رود قاعده شب روی
می کند از اختران شیوه لشکرکشی
گاه ز غیرت رود از همه چشمی نهان
تا دل خود را ز هجر تو سوی آذر کشی
ای خنک آن دم که تو خسرو و خورشید را
سخت بگیری کمر خانه خود درکشی
از طرب آن زمان جامه جان برکنی
وز سر این بیخودی گوش فلک برکشی
هر شکری زین هوس عود کند خویش را
تا که بسوزد بر او چونک به مجمر کشی
آن نفس از ساقیان سستی و تقصیر نیست
نیست گنه باده را چونک تو کمتر کشی
بخت عظیمست آنک نقل ز جنت بری
خیر کثیرست آنک باده ز کوثر کشی
مست برآیی ز خود دست بخایی ز خود
قاصد خون ریز خود نیزه و خنجر کشی
گوید کز نور من ظلمت و کافر کجاست
تا که به شمشیر دین بر سر کافر کشی
وقت شد ای شمس دین مفخر تبریزیان
تا تو مرا چون قدح در می احمر کشی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *