+ - x
 » از همین شاعر
 نگفتم دوش ای زین بخاری
 این عشق جمله عاقل و بیدار می کشد
 ساقیا باده گلرنگ بیار
 ای ظریف جهان سلام علیک
 گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
 ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 باده ده، ای ساقی هر متقی
 ز روی تست عید آثار ما را
 تا چهره آن یگانه دیدم

 » بیشتر بخوانید...
 احساس
 خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را
 مست شبرو
 خواب رندانه
 قرن ما
 باژگونی
 باران
 بهار دیگر
 حرارت عشق
 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری
صف سلیمان نگر پیش رخ آن پری
آن پریی کز رخش گشت بشر چون ملک
یافت فراغت ز رنج وز غم درمان پری
تربیت آن پری چشم بشر باز کرد
یافته دیو و ملک گوهر جان زان پری
ما و منی پاک رفت ماء منی خشک شد
گشت پری آدمی هم شد انسان پری
دیده جان شمس دین مفخر تبریز و جان
شاد ز عشق رخش شادتر از جان پری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *