+ - x
 » از همین شاعر
 واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
 امروز نگار ما نیامد
 گه چرخ زنان همچون فلکم
 خضری به میان سینه داری
 گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی
 ای خواجه تو عاقلانه می باش
 گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد
 مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
 رو مذهب عاشق را برعکس روش ها دان
 ای روز مبارک و خجسته

 » بیشتر بخوانید...
 اگر حب وطن در دل نداری
 آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما
 تا پیچک خیال تو از ناز قد کشید
 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
 آه! ای پیک دل انگیز بهار
 نشان دل
 نیزه خورشید
 از او فقط غبار فقط دود مانده است
 فساد عصر حاضر آشکار است
 حال دل عاشق را پرس از من بدنامش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خوشدلم از یار همچنانک تو دیدی
جان پرانوار همچنانک تو دیدی
از چمن یار صد روان مقدس
در گل و گلزار همچنانک تو دیدی
هر کی دلی داشت زین هوس تو ببینش
بی دل و بی کار همچنانک تو دیدی
هر نظری کو بدید روی تو را گشت
خواجه اسرار همچنانک تو دیدی
صورت منصور دانک بود بهانه
برشده بر دار همچنانک تو دیدی
هست بر اومید گلستان تو جان ها
ساخته با خار همچنانک تو دیدی
عشق چو طاووس چون پرید شود دل
خانه پرمار همچنانک تو دیدی
عشق گزین عشق بی حیات خوش عشق
عمر بود بار همچنانک تو دیدی
در دل عشاق فخر و ملک دو عالم
ننگ بود عار همچنانک تو دیدی
عشق خداوند شمس دین که به تبریز
جان کند ایثار همچنانک تو دیدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *