+ - x
 » از همین شاعر
 دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را
 تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب
 هر لحظه یکی صورت می بینی و زادن نی
 بیست و هفتم
 شکایت ها همی کردی که بهمن برگ ریز آمد
 علونا سماء الود من غیر سلم
 آن ماه همی تابد بر چرخ و زمین یا نی
 من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
 مرحبا ای پرده تو آن پرده ای
 امروز جمال تو بر دیده مبارک باد

 » بیشتر بخوانید...
 سفر بخير برو
 همسایه
 من و زندگی
 خدایا داد از این دل داد از این دل
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
 گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب
 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
 بگو ابلیس را از من پیامی
 حرم جز قبله قلب و نظر نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری
دلت بمیرد و خوی فسردگان گیری
گر آفتاب جهانی چو ابر تیره شوی
وگر بهار نوی مذهب خزان گیری
چو کاسه تا تهیی تو بر آب رقص کنی
چو پر شدی به بن حوض و جو مکان گیری
خدای داد دو دستت که دامن من گیر
بداد عقل که تا راه آسمان گیری
که عقل جنس فرشته ست سوی او پوید
ببینیش چو به کف آینه نهان گیری
بگیر کیسه پرزر باقرضواالله آی
قراضه قرض دهی صد هزار کان گیری
به غیر خم فلک خم های صدرنگ است
به هر خمی که درآیی از او نشان گیری
ز شیر چرخ گریزی به برج گاو روی
خری شوی به صفت راه کهکشان گیری
وگر تو خود سرطانی چو پهلوی شیری
یقین ز پهلوی او خوی پهلوان گیری
چو آفتاب جهان را پر از حیات کنی
چو زین جهان بجهی ملک آن جهان گیری
برآ چو آب ز تنور نوح و عالمگیر
چرا تنور خبازی که جمله نان گیری
خموش باش و همی تاز تا لب دریا
چو دم گسسته شوی گر ره دهان گیری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *