+ - x
 » از همین شاعر
 بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم
 تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
 راح بفیها و الروح فیها
 به خدایی که در ازل بوده ست
 طبیب درد بی درمان کدامست
 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
 ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 شحنه عشق می کشد از دو جهان مصادره
 مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته

 » بیشتر بخوانید...
 ترانه ی زنان زیبا روی
 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
 از اینگونه مردن...
 بدرود
 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
 ای کاش که جای آرمیدن بودی
 فریاد
 نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مسلم آمد یار مرا دل افروزی
چه عشق داد مرا فضل حق زهی روزی
اگر سرم برود گو برو مرا سر اوست
رهیدم از کله و از سر و کله دوزی
دهان به گوش من آورد و گفت در گوشم
یکی حدیث بیاموزمت بیاموزی
چو آهوی ختنی خون تو شود همه مشک
اگر دمی بچری تو ز ما به خوش پوزی
چو جان جان شده ای ننگ جان و تن چه کشی
چو کان زر شده ای حبه ای چه اندوزی
به سوی مجلس خوبان بکش حریفان را
به خضر و چشمه حیوان بکن قلاوزی
شراب لعل رسیده ست نیست انگوری
شکر نثار شد و نیست این شکر خوزی
هوا و حرص یکی آتشیست تو بازی
بپر گزاف پر و بال را چه می سوزی
خمش که خلق ندانند بانگ را ز صدا
تویی که دانی پیروزه را ز پیروزی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *