+ - x
 » از همین شاعر
 جان خاک آن مهی که خداش است مشتری
 امروز روز شادی و امسال سال گل
 مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار
 جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
 هم دلم ره می نماید هم دلم ره می زند
 پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما
 شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی
 پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار
 نه ز عاقلانم که ز من بگیری
 تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری

 » بیشتر بخوانید...
 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
 پیچک عشق
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 خیال قرب غفلت دوری از انس است محرم را
 تزویر
 بی تو یک شب دختر رویا شدم
 دجود است اینکه بینی یا نمود است
 ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
 بی تو بسیار گریه کردم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هزار جان مقدس فدای سلطانی
که دست کفر برو برنبست پالانی
ببرد او به سلامت میان چندین باد
به ظلمت لحد خود چراغ ایمانی
نگین عشق کاسیر ویند دیو و پری
ز دیو تن کی ستاند مگر سلیمانی
کی برشکافت زره بر تن چنین کافر
به غیر شیر حق و ذوالفقار برانی
برای قاعده نی غم به پیش تابوتش
دریده صورت خیرات او گریبانی
خنک کس که دود پیش و پیشکش ببرد
چو بوهریره در انبان عقیق و مرجانی
ز خانه جانب گور و ز گور جانب دوست
لفافه را طربی و جنازه را جانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *