+ - x
 » از همین شاعر
 بخش دوازدهم
 در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانی
 یا رب من بدانمی چیست مراد یار من
 کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
 ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
 ورا خواهم دگر یاری نخواهم
 عشقا تو را قاضی برم کاشکستیم همچون صنم
 گر لاش نمود راه قلاش
 عشق را با گفت و با ایما چه کار
 هزار جان مقدس فدای سلطانی

 » بیشتر بخوانید...
 مشکل
 گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
 نظر برکجروان از راستان بیش است گردون را
 سیه چادر مرا پنهان ندارد
 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
 عصیان خدایی
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
 اینجا چگونه وسوسه ها عام می شوند
 از آمدنم نبود گردون را سود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ببست خواب مرا جاودانه دلداری
به زیر سنگ نهان کرد و در بن غاری
به خواب هم نتوان دید خواب چشم مرا
چو مرده ای که درافتاد در نمکساری
کجاست خواب و کجا چشم و کو قرار دلی
کجا گذارد این فتنه صبر صباری
اگر چه کوه بود عقل همچو که بپرد
ببین چه صرصر باهیبتست این باری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *