+ - x
 » از همین شاعر
 من دی نگفتم مر تو را کای بی نظیر خوش لقا
 نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
 در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی
 ترکبن طبقا عن طبق مولائی
 بانگ تسبیح بشنو از بالا
 طوطی و طوطی بچه ای قند به صد ناز خوری
 تو از خواری همی نالی نمی بینی عنایت ها
 شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
 یک جام ز صد هزار جان به
 صوفی چرا هشیار شد، ساقی چرا بی کار شد

 » بیشتر بخوانید...
 اگر خونین دلم یاقوت گردد
 ز دست شاه خورد طعمه باز وقت شکارش
 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
 چون در کف روزگار گشتیم زبون
 شاه راه فتد لاکس خميازۀ ما
 تشناب سالاری
 پرنده
 دیوانه یی در من
 مثل یک شیشه ی پاک یکدل از دستم افتاد
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
دست نگر پا نگر دست بزن پا بکوب
مسخره باد گشت هر چه درختست و کشت
و آنچ کشد سر ز باد خار بود خشک و چوب
هر چه ز اجزای تو رو ننهد سر کشد
پای بزن بر سرش هین سر و پایش بکوب
چونک نخواهی رهید از دم هر گول گیر
خاک کسی شو کز او چاره ندارد قلوب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *