+ - x
 » از همین شاعر
 ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی
 نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر
 ای سر مردان برگو برگو
 خسروانی که فتنه ای چینید
 نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
 دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را
 اول
 تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی
 نیم ز کار تو فارغ همیشه در کارم
 امسال بلبلان چه خبرها همی دهند

 » بیشتر بخوانید...
 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
 سرود نان
 لبخند
 چون غنچه همان به که بدزدی نفس اینجا
 بیا تا دی کنیم امروز فردای قیامت را
 سفر بخير برو
 گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چند اندر میان غوغایی
خوی کن پاره پاره تنهایی
خلوتی را لطیف سوداییست
رو بپرسش که در چه سودایی
خلوت آنست که در پناه کسی
خوش بخسپی و خوش بیاسایی
زیر سایه درخت بخت آور
زود منزل کنی فرود آیی
ور تو خواهی که بخت بگشاید
زیر هر سایه رخت نگشایی
سوی انبان ما و من نروی
گر چه او گویدت که از مایی
رو به خود آر هر کجا باشی
روسیاه ست مرد هرجایی
خود تو چیست بیخودی زان کس
که از او در چنین تماشایی
چون رسیدی به شه صلاح الدین
گر فسادی سوی صلاح آیی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *