+ - x
 » از همین شاعر
 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
 اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
 یا رب این بوی خوش از روضه جان می آید
 غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
 جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد
 صوفیان در دمی دو عید کنند
 کی باشد اختری در اقطار
 وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
 عشق گزین عشق و در او کوکبه می ران و مترس
 ز هدهدان تفکر چو در رسید نشانش

 » بیشتر بخوانید...
 ترانه ی زنان زیبا روی
 فرار
 ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
 طرح
 فقط و فقط تو را
 جوانمردی که دل با خویشتن بست
 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
 حماقت
 تو نيز همچو من اين نکته را شنو ز رباب
 بهار آمد چسان بینم به چشم کور دنیا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر چه تو نیم شب رسیدستی
صبح عشاق را کلیدستی
ناپدیدی چو جان در این عالم
در جهان دلم پدیدستی
همه شب جان تو را شود قربان
ز آن که تو بامداد عیدستی
ز آدمی چون پری رمیدم من
تا ز من ای پری رمیدستی
در مزیدم چو دولت منصور
چون مرا تو ابایزیدستی
ای بسا نازکان و خامان را
چون من سوخته پزیدستی
شمس تبریز سرمه دیگر
در دو دیده خرد کشیدستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *