+ - x
 » از همین شاعر
 من کجا بودم عجب بی تو این چندین زمان
 آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود
 تا چه عشق است آن صنم را با دل پرخون شده
 دل آمد و دی به گوش جان گفت
 عقل بند ره روانست ای پسر
 بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
 هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو
 آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند
 یار مرا می نهلد تا که بخارم سر خود
 چه خیره می نگری در رخ من ای برنا

 » بیشتر بخوانید...
 دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
 سفر
 گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است
 یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
 ياد او خود بفزونی چو رسد ياد رود
 گل سرخ غربت
 تو می دانی صواب و ناصوابم
 پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر چه تو نیم شب رسیدستی
صبح عشاق را کلیدستی
ناپدیدی چو جان در این عالم
در جهان دلم پدیدستی
همه شب جان تو را شود قربان
ز آن که تو بامداد عیدستی
ز آدمی چون پری رمیدم من
تا ز من ای پری رمیدستی
در مزیدم چو دولت منصور
چون مرا تو ابایزیدستی
ای بسا نازکان و خامان را
چون من سوخته پزیدستی
شمس تبریز سرمه دیگر
در دو دیده خرد کشیدستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *