+ - x
 » از همین شاعر
 عشق اکنون مهربانی می کند
 خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم
 امروز روز شادی و امسال سال گل
 رو رو که از این جهان گذشتی
 کیست در این شهر که او مست نیست؟
 همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
 ما صحبت همدگر گزینیم
 کل عقل بوصلکم مدهش
 ای آنک به دل ها ز حسد خار خلیدی
 ببردی دلم را بدادی به زاغان

 » بیشتر بخوانید...
 به ماه چاردۀ پشت بام می مانی
 حسنی است بررخش رقم مشک ناب را
 غزل تقویم ها
 خیال قرب غفلت دوری از انس است محرم را
 برو جايی که کر و فر نباشد
 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
 بخت من بيدار چشمم مست خواب
 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
 در خموشی همه صلح است ، نه جنگ است اینجا
 پیران که چنین مقام و حرمت دارند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جان جانی و جان صد جانی
می زنی نعره های پنهانی
هر کی کر نیست بشنود وصفت
نعل معکوس و خفیه می رانی
غیر احمق به فهم این نرسد
عارت آید از این لت انبانی
سد پیش و پس تو این عارست
که سرافراز و قطب خلقانی
چون گریزی از این فزون گردد
کای فلان فارغست زین فانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *