+ - x
 » از همین شاعر
 روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک
 ای اهل صبوح در چه کارید
 این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده
 آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا
 ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
 ز شمس دین طرب نوبهار بازآید
 شب رفت حریفکان کجایید
 ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
 گر جان منکرانت شد خصم جان مستم
 روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید

 » بیشتر بخوانید...
 سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
 صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
 نقد مدرن
 گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
 ای پیر خردمند پگه تر برخیز
 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
 های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟
 اندر مذمت انواع آزادی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جان جانی و جان صد جانی
می زنی نعره های پنهانی
هر کی کر نیست بشنود وصفت
نعل معکوس و خفیه می رانی
غیر احمق به فهم این نرسد
عارت آید از این لت انبانی
سد پیش و پس تو این عارست
که سرافراز و قطب خلقانی
چون گریزی از این فزون گردد
کای فلان فارغست زین فانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *