+ - x
 » از همین شاعر
 طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
 در زیر نقاب شب این زنگیکان را بین
 ای دل بی بهره از بهرام ترس
 ساقی اگر کم شد میت دستار ما بستان گرو
 میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
 در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
 این قافله بار ما ندارد
 آتشی از تو در دهان دارم
 مرا وصال تو باید صبا چه سود کند
 چه کارستان که داری اندر این دل

 » بیشتر بخوانید...
 باغ قالی
 این بار بمان كه شب درازی بكند
 چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
 سُهشی
 لبم از نوش او شکر چیند
 تهمینه
 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
 بی تو نمی شود قدم زندگی زنم
 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
 یارب دردی که ناله آغاز کنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای که تو از عالم ما می روی
خوش ز زمین سوی سما می روی
ای قفص اشکسته و جسته ز بند
پر بگشادی به کجا می روی؟
سر ز کفن بر زن و ما را بگو
که: « ز وطن خویش چرا می روی؟ »
نی غلطم، عاریه بود این وطن
سوی وطنگاه بقا می روی
چون ز قضا دعوت و فرمان رسید
در پی سرهنگ قضا می روی
یا که ز جنات نسیمی رسید
در پی رضوان رضا می روی
یا ز تجلی جلال قدیم
مضطرب و بی سر و پا می روی
یا ز شعاعات جمال خدا
مست ملاقات لقا می روی
یا ز بن خم جهان همچو درد
صاف شدی سوی علا می روی
یا به صفاتی که خموشان کنند
خامش و مخفی و خفا می روی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *