+ - x
 » از همین شاعر
 اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
 کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود
 تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی
 عاقبت از عاشقان بگریختی
 هر کی در ذوق عشق دنگ آمد
 گر در آب و گر در آتش می روی
 چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم
 من دلق گرو کردم عریان خراباتم
 گر بنخسبی شبی ای مه لقا
 توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم

 » بیشتر بخوانید...
 یک سخن در عشق دایم قابل یادآودریست:
 آواز آبشار
 اجاق های ویران و خاکستر
 نغمه رنگ افتاده نقش بی نشان تأثیر ما
 فلك نه همسری دارد نه هم كف
 مار کر
 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
 امروز ترا دسترس فردا نیست
 من بدستان تو آیم که تنت را بچشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بگو ای تازه رو، کم کن ملولی
که تو رو تازه از اصل اصولی
خیالی گول گیری گر بیاید
چنین داند که تو مغرور و گولی
به زخم سیلیش از دل برون کن
که تا عبرت بگیرد هر فصولی
خیال بد رسول دیو باشد
تو او را توبه ی ده از رسولی
خیالی در تو آویزد، بیفتی
ترا وهمی پژولاند، پژولی
خیالی هست چون خورشید روشن
خیالی چون شب تاریک لولی
اگر مردانه گوش او بمالی
ترا کافر کند وهم حلولی
برای تو مهان در انتظارند
سبکتر رو، چرا در مول مولی؟
خیالات اتتکم کالخیول
فدسوها ثقاتی! فی السقول
خیالات مضلات کذاب
لحاها الله ربی بالافول
فطوبی للذی یعلو علاه
و یقطع عرقها قبل الحصول
الهی قدیمی علی
صفی القلب من غش الغلول
علی الله بیان ما نظمنا
مفاعیلن مفاعیلن فعولی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *