+ - x
 » از همین شاعر
 حال ما بی آن مه زیبا مپرس
 عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
 چو آب آهسته زیر که درآیم
 برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاری
 ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری
 ای دل سرمست، کجا می پری؟
 دلا رو رو همان خون شو که بودی
 ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری
 ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده
 آمد بهار جان ها ای شاخ تر به رقص آ

 » بیشتر بخوانید...
 نیزه خورشید
 عصیان خدایی
 شبانه
 میخانه
 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
 سام اسامه
 جز در تو . اسراری نمانده است
 یادی از گذشته
 هوای وصل جانام گرفته است
 به دشمن آزادی زنان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اتی النیروز مسرورالجنان
یحاکی لطفه لطف الجنان
بهار از پرده ی غم جست بیرون
به کف بر، جامهای شادمانی
سقوا من نهره روض الامالی
خذوا من خمره کاس الامانی
هوا شد معتدل، هنگام آنست
که می سوری خوری و کام رانی
فللاشجار اصناف المعالی
وللانوار انواع المعانی
درین دفتر بسی رمزست موزون
چه باشد گر تو زین رمزی بدانی؟
لن ضیعت عمرا قبل هذا
تدارک ما مضی فی ذاالزمان
مران از گوش صوت ارغنون
مده از دست جام ارغوانی
لتغدوا روحک فی کل یوم
باصوات المثالث والمسانی
ازین خوشتر بهاری، دیر یابی
فرو مگذار این را تا توانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *