+ - x
 » از همین شاعر
 زهی لواء و علم لا اله الا الله
 گران جانی مکن ای یار برگو
 ای تو را گردن زده آن تسخرت بر گرد نان
 بیار مطرب بر ما کریم باش کریم
 چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
 خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
 ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی
 هر روز بامداد درآید یکی پری
 بریده شد از این جوی جهان آب
 چو کارزار کند شاه روم با شمشاد

 » بیشتر بخوانید...
 هندسۀ هجر
 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
 چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
 پس از مدتی اندوهیدن
 آن سوی خط
 صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
 زبن وجودی کز عدم شرمنده می گیرد مرا
 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا مالک دمة الزمان
یا فاتح جنة الامعانی
لا هوتک موضح المصادر
ناسوتک سلم الامانی
من رام لقاک فی جهات
ردوه بفول لن ترانی
کم اتلفنی بلن حبیبی
لما اتلفنی بلن اتانی
کم رد علی بات وصل
کم عنه رجعت قد دعانی
کم عانق روحه و روحی
کم جالسنی بلا مکان
کم البسنی ببرد تیه
کم اطعمنی و کم سقانی
کم اسکرنی بکاس حب
بین الحرفاء و المغانی
یا قلب کفاک لا تطول
بالله علیک یا لسانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *