+ - x
 » از همین شاعر
 خدمت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیست
 باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش
 ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی
 هر که آتش من دارد او خرقه ز من دارد
 چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
 شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
 ظننتم ایا عذال ان قد عدلتم
 آواز داد اختر بس روشنست امشب
 پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار
 ای آنک تو خواب ما ببستی

 » بیشتر بخوانید...
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت
 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
 پیوند
 بهار عزلت آمد دامن صحرا بود واجب
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 از تن چو برفت جان پاک من و تو
 مهمان یاد های توام در دوام شب
 چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
 چرا بسيار کاهش می کنی يار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو را در دلبری دستی تمامست
مرا در بی دلی درد و سقامست
بجز با روی خوبت عشقبازی
حرامست و حرامست و حرامست
همه فانی و خوان وحدت تو
مدامست و مدامست و مدامست
چو چشم خود بمالم خود جز تو
کدامست و کدامست و کدامست
جهان بر روی تو از بهر روپوش
لثامست و لثامست و لثامست
به هر دم از زبان عشق بر ما
سلامست و سلامست و سلامست
ز هر ذره به گفت بی زبانی
پیامست و پیامست و پیامست
غم و شادی ما در پیش تختت
غلامست و غلامست و غلامست
اگر چه اشتر غم هست گرگین
امامست و امامست و امامست
پس آن اشتر شادی پرشیر
ختامست و ختامست و ختامست
تو را در بینی این هر دو اشتر
زمامست و زمامست و زمامست
نه آن شیری که آخر طفل جان را
فطامست و فطامست و فطامست
از آن شیری که جوی خلد از وی
نظامست و نظامست و نظامست
خمش کردم که غیرت بر دهانم
لگامست و لگامست و لگامست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *