+ - x
 » از همین شاعر
 ای جنبش هر شاخی از لون دگر میوه
 آه که آن صدر سرا می ندهد بار مرا
 شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم
 شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن
 ندا رسید به جان ها ز خسرو منصور
 ای درآورده جهانی را ز پای
 اینک آن مرغان که ایشان بیضه ها زرین کنند
 روزن دل! آه چه خوش روزنی
 ای صد هزار خرمن ها را بسوخته
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما

 » بیشتر بخوانید...
 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
 تا یک نگه بینم ترا یک عمرت ارمان میکنم
 تا بر لب من آه شرر باری هست
 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
 در چشمت گوزنی بیتاب است
 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
 مرد درخت
 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
 به تردستی بزن ساقی غنیمت دار قلقل را
 بارها گفته ام و بار دگر می گویم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیم
جز ز زنجیر دو زلفت ز کی مجنون باشیم
جز از آن روی چو ماهت که مهش جویان است
دگر از بهر که سرگشته چو گردون باشیم
نار خندان تو ما را صنما گریان کرد
تا چو نار از غم تو با دل پرخون باشیم
چشم مست تو قدح بر سر ما می ریزد
ما چه موقوف شراب و می و افیون باشیم
گلفشان رخ تو خرمن گل می بخشد
ما چه موقوف بهار و گل گلگون باشیم
همچو موسی ز درخت تو حریف نوریم
ما چرا عاشق برگ و زر قارون باشیم
هر زمان عشق درآید که حریفان چونید
ما ز چون گفتن او واله و بی چون باشیم
ما چو زاییده و پرورده آن دریاییم
صاف و تابنده و خوش چون در مکنون باشیم
ما ز نور رخ خورشید چو اجرا داریم
همچو مه تیزرو و چابک و موزون باشیم
به دعا نوح خیالت یم و جیحون خواهد
بهر این سابح و با چشم چو جیحون باشیم
همچو عشقیم درون دل هر سودایی
لیک چون عشق ز وهم همه بیرون باشیم
چونک در مطبخ دل لوت طبق بر طبق است
ما چرا کاسه کش مطبخ هر دون باشیم
وقف کردیم بر این باده جان کاسه سر
تا حریف سری و شبلی و ذاالنون باشیم
شمس تبریز پی نور تو زان ذره شدیم
تا ز ذرات جهان در عدد افزون باشیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *