+ - x
 » از همین شاعر
 چرخ فلک با همه کار و کیا
 بیستم
 از آتش روی خود اندر دلم آتش زن
 بگو دلرا که گرد غم نگردد
 ز اول روز که مخموری مستان باشد
 ماییم و دو چشم و جان خیره
 ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست
 منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
 جان منست او هی مزنیدش
 ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم

 » بیشتر بخوانید...
 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
 دل دریا سکون بیگانه از تست
 منگنه
 جهان تا از عدم بیرون کشیدند
 ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را
 دو بن بست
 مرگ زیباست
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 فلك! در قصد آزارم چرایی
 آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیم
جز ز زنجیر دو زلفت ز کی مجنون باشیم
جز از آن روی چو ماهت که مهش جویان است
دگر از بهر که سرگشته چو گردون باشیم
نار خندان تو ما را صنما گریان کرد
تا چو نار از غم تو با دل پرخون باشیم
چشم مست تو قدح بر سر ما می ریزد
ما چه موقوف شراب و می و افیون باشیم
گلفشان رخ تو خرمن گل می بخشد
ما چه موقوف بهار و گل گلگون باشیم
همچو موسی ز درخت تو حریف نوریم
ما چرا عاشق برگ و زر قارون باشیم
هر زمان عشق درآید که حریفان چونید
ما ز چون گفتن او واله و بی چون باشیم
ما چو زاییده و پرورده آن دریاییم
صاف و تابنده و خوش چون در مکنون باشیم
ما ز نور رخ خورشید چو اجرا داریم
همچو مه تیزرو و چابک و موزون باشیم
به دعا نوح خیالت یم و جیحون خواهد
بهر این سابح و با چشم چو جیحون باشیم
همچو عشقیم درون دل هر سودایی
لیک چون عشق ز وهم همه بیرون باشیم
چونک در مطبخ دل لوت طبق بر طبق است
ما چرا کاسه کش مطبخ هر دون باشیم
وقف کردیم بر این باده جان کاسه سر
تا حریف سری و شبلی و ذاالنون باشیم
شمس تبریز پی نور تو زان ذره شدیم
تا ز ذرات جهان در عدد افزون باشیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *