+ - x
 » از همین شاعر
 شاها بکش قطار که شهوار می کشی
 به حریفان بنشین خواب مرو
 من اشتر مست شهریارم
 رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش
 ای آفتاب سرکشان با کهکشان آمیختی
 امروز نیم ملول شادم
 ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل
 ساقی بیار باده سغراق ده منی
 دلا چون واقف اسرار گشتی
 هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین

 » بیشتر بخوانید...
 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
 شعر و شراب
 لامپ ها دنیای مرا روشن نمی توانند
 غنچهء دل نشکفد الا به بستان سحر
 ببین چه سرخ چه سبز و سیاه كشته شدیم
 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
 رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست
 کبک
 بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
پخته و خام تو را گر نپذیرم خامم
عاشق هدیه نیم عاشق آن دست توام
سنقر دانه نیم ایبک بند دامم
از تغار تو اگر خون رسدم همچو سگان
گر من آن را قدح خاص ندانم عامم
غنچه و خار تو را دایه شوم همچو زمین
تا سمعنا و اطعنا کنی ای جان نامم
ملخ حکم تو تا مزرعه ام را بچرید
گر نگردم تلف تو علف ایامم
ساقی صبر بیا رطل گرانم درده
تا چو ریگش به یکی بار فروآشامم
گوییم شپشپی و چون پشه بی آرامی
چون دلارام نیابم به چه چیز آرامم
همچو دزدان ز عسس من همه شب در بیمم
همچو خورشیدپرستان به سحر بر بامم
مهر غیر تو بود در دل من مهر ضلال
شکر غیر تو بود در سر من سرسامم
به زبان گر نکنم یاد شکرخانه تو
کام و ناکام بود لذت آن در کامم
خبر رشک تو می آرد اشک تر من
نه به تقلید بل از دیده دهد پیغامم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *