+ - x
 » از همین شاعر
 هر که گوید کان چراغ دیده ها را دیده ام
 ای خیالت در دل من هر سحور
 کسی کز غمزۀ صد عقل بندد
 ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد
 اخرج عن المکان، یا صارم الزمان
 ای صورت روحانی امروز چه آوردی
 نیم ز کار تو فارغ همیشه در کارم
 ز بامداد دلم می جهد به سودایی
 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
 فلکا بگو که تا کی گله های یار گویم

 » بیشتر بخوانید...
 از راهبی ز دير ز ناقوس شد بگوش
 خوناب گریه خواب به چشمم حرام داشت
 شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
 رقص صوفی دل از نغمهء پنهان منست
 گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را
 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
 می نوش که عمر جاودانی اینست
 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
 کاغذ دیواری
 ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
پخته و خام تو را گر نپذیرم خامم
عاشق هدیه نیم عاشق آن دست توام
سنقر دانه نیم ایبک بند دامم
از تغار تو اگر خون رسدم همچو سگان
گر من آن را قدح خاص ندانم عامم
غنچه و خار تو را دایه شوم همچو زمین
تا سمعنا و اطعنا کنی ای جان نامم
ملخ حکم تو تا مزرعه ام را بچرید
گر نگردم تلف تو علف ایامم
ساقی صبر بیا رطل گرانم درده
تا چو ریگش به یکی بار فروآشامم
گوییم شپشپی و چون پشه بی آرامی
چون دلارام نیابم به چه چیز آرامم
همچو دزدان ز عسس من همه شب در بیمم
همچو خورشیدپرستان به سحر بر بامم
مهر غیر تو بود در دل من مهر ضلال
شکر غیر تو بود در سر من سرسامم
به زبان گر نکنم یاد شکرخانه تو
کام و ناکام بود لذت آن در کامم
خبر رشک تو می آرد اشک تر من
نه به تقلید بل از دیده دهد پیغامم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *