+ - x
 » از همین شاعر
 به پیشت نام جان گویم زهی رو
 این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه ست
 سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس
 قلت له مصیحا یا ملک المشرق
 گویند به بلا ساقون ترکی دو کمان دارد
 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
 قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو
 تو از خواری همی نالی نمی بینی عنایت ها
 از دلبر ما نشان کی دارد؟
 ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده

 » بیشتر بخوانید...
 چون در کف روزگار گشتیم زبون
 این اهل قبور خاک گشتند و غبار
 بی تو بسیار گریه کردم
 چو بیند روی تو ای نازنین گل
 بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست
 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
 به تو بگویم
 بهار عزلت آمد دامن صحرا بود واجب
 تشناب سالاری
 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱۵

یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
یار تویی، غار تویی، خواجه! نگهدار مرا
نوح تویی، روح تویی، فاتح و مفتوح تویی
سینه ی مشروح تویی، بر در اسرار مرا
نور تویی، سور تویی، دولت منصور تویی
مرغ کُهِ طور تویی، خسته بمنقار مرا
قطره تویی، بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی
قند تویی، زهر تویی، بیش میازار مرا
حجره ی خورشید تویی، خانه ی ناهید تویی
روضه ی امید تویی، راه ده ای یار مرا
گفتمش ای جان جهان،مفلس و بی مایه شدم
گفت منم مایه تو، نیک نگهدار مرا
روز تویی، روزه تویی، حاصل دریوزه تویی
آب تویی، کوزه تویی، آب دِه این بار مرا
دانه تویی، دام تویی، باده تویی، جام تویی
پخته تویی، خام تویی، خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی، راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی، این همه گفتار مرا
خواند مرا، خواند مرا، گفت بیا، گفت بیا
میروم ای وای بمن، گر ندهد بار مرا
شمس شکر ریز تویی، مفخر تبریز تویی
لخّلخّه آمیز تویی، خواجه عطار مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *